bovid خاطره زندگی پزشکی ابراز علاقه

bovid: خاطره زندگی پزشکی ابراز علاقه عارف لرستانی همسر عارف لرستانی گفتگوی اختصاصی همسر عارف لرستانی حواشی درگذشت عارف لرستانی

گت بلاگز اخبار اقتصادی و بازرگانی خدا نکند به نفت در برابر غذا برسیم / سید حسین موسویان

چرا علی رغم آگاهی عمومی از تاثیر غیر قابل انکار نفت بر معادلات روابط بین الملل، نگاه مسئولین کشورمان زیاد به سمت « صنعت هسته ای» مایل بود؟ گفت و گو با حسین موسو

خدا نکند به نفت در برابر غذا برسیم / سید حسین موسویان

سید حسین موسویان: خدا نکند به نفت در برابر غذا برسیم

عبارات مهم : آلمان

چرا علی رغم آگاهی عمومی از تاثیر غیر قابل انکار نفت بر معادلات روابط بین الملل، نگاه مسئولین کشورمان زیاد به سمت « صنعت هسته ای» مایل بود؟ گفت و گو با حسین موسویان را از اینجا شروع کردیم.

خدا نکند به نفت در برابر غذا برسیم / سید حسین موسویان

گفت و گویی که در ادامه به موضوعاتی همچون رفتارهای متقابل شاه و غرب، ریشه های بیگانه ستیزی در نفت و در آخر به پرسشها روز سیاست خارجی کشیده شد. موسویان در این گفت و گو شرح داد که به چه علت ایت الله هاشمی مانع از شکل گیری یک توافق تازه با آلمان ها جهت حل و فصل اختلافات بر سر نیرو گاه بوشهر شده است بود. مسئله ای که همین امروز هم گریبان سیاست و اقتصاد کشور عزیزمان ایران را گرفته است.

به نظر شما اگر کشور به جای توسعه ی هسته ای، توسعه صنایع نفت و گاز در جهت تولید زیاد و درگیر کردن شرکت های بزرگ بین المللی در صنعت نفت ایران، محور حرکت اقتصاد قرار می گرفت امروز دامنه ی نفوذ کشور عزیزمان ایران به مراتب زیاد از میزان فعلی نبود؟

چرا علی رغم آگاهی عمومی از تاثیر غیر قابل انکار نفت بر معادلات روابط بین الملل، نگاه مسئولین کشورمان زیاد به سمت « صنعت هسته ای» مایل بود؟ گفت و گو با حسین موسو

ایران درموقعیت گزینش بین صنعت هسته ای و صنعت نفت نبود. درحقیقت بحران هسته ای به کشور عزیزمان ایران تحمیل شد نه اینکه گزینش کشور عزیزمان ایران باشد. کشور عزیزمان ایران بعد از انقلاب صرفا بدنبال تکمیل پروژه نیروگاه هسته ای بوشهر بود که نود درصد تکمیل و وجه آن هم به آلمان ها پرداخت شده است بود. کشور عزیزمان ایران بیش از ده سال با اروپایی ها مذاکره کرد. منتهی اروپای ها نه حاضر بودند بوشهررا تکمیل کنند و نه سوخت بوشهر و راکتور پایتخت کشور عزیزمان ایران را به کشور عزیزمان ایران بدهند. لذا کشور عزیزمان ایران مجبور شد جهت تولید سوخت هسته ای به سراغ خودکفایی برود. بدهید منظور باید غنی سازی اورانیوم می داشت. این غربی ها بودند که بعد از دسترسی کشور عزیزمان ایران به غنی سازی، بحران هسته ای را ایجاد کردند و کشور عزیزمان ایران هم ناخواسته گرفتار آن شد و چاره ای بجز دفاع از حقوق مشروع خود نداشت. بحران هسته ای همچون جنگ عراق به کشور عزیزمان ایران تحمیل شد.

توسعه ناخواسته صنعت هسته ای در فضایی غیر براق و پر هزینه شکل گرفت. درواقع هزینه ی توسعه صنعت هسته ای کاملا روشن نیست این در حالی است که توسعه ی صنعت نفت تا سال ها با گرفتاری های گفتمانی روبه رو بوده . گرفتاری هایی که سرمایه گذاری و همکاری با خارجی ها را با مانع روبرو کرده و می کند. پرسش این است که آیا ما در همان ابتدای مناقشات در مورد پرونده هسته ای هزینه ها را محاسبه نکردیم؟

هزینه ها واقعا غیر قابل محاسبه بود چون ازیک طرف کشور عزیزمان ایران مجبور بود از طرق غیررسمی و از بازار سیاه نیازهای تکنولوژی هسته ای خود را تامین کند. از طرف دیگرهم تخصص و تجربه کافی وجود نداشت. جهت مثال من دراوائل ماموریتم در آلمان با تمام ظرفیت تلاش کردم آلمان ها را جهت تکمیل بوشهر قانع کنم. آنقدرملاقات و پیگیری کرده بودم که دولت آلمان از دست من عاجز شده است بود. درآن مقطع کشور عزیزمان ایران به داوری بین المللی در یک کشور اروپایی هم علیه زیمنس آلمان شکایتی تسلیم کرده بود. تا اینکه دریکی از سفرهای آقای ولایتی به آلمان و دردیداری که با آقای کهل صدراعظم آلمان داشتیم، کهل به ایشان گفت که ما قادر به تکمیل نیروگاه هسته ای بوشهر نیستیم منتهی جهت حل و فصل دوستانه این اختلاف حاضریم یک نیروگاه سیکل ترکیبی بخاری گازی ۱۰۰۰ مگاواتی بعنوان جایگزین به کشور عزیزمان ایران بدهیم. ارزش این نیروگاه در آن وقت حدود ۲ میلیارد مارک بود. آقای ولایتی پیشنهاد را در پایتخت کشور عزیزمان ایران مطرح کرد و موافقت نشد. من به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمدم و خدمت مرحوم آقای هاشمی، مدیر جمهور وقت، رسیدم و گفتم آمریکایی ها نخواهند گذاشت که آلمان ها نیروگاه بوشهررا تکمیل کنند. لذا بهتر است به آلمان ها بگوییم جایگزین یک نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی، نیروگاه با ظرفیت۲۰۰۰ مگاوات بعنوان جایگزین بدهند و مصالحه کنیم. مرحوم آقای هاشمی یک نامه ای را نشان من داد که از مراجع رسمی به ایشان گزارش داده بودند که کشور عزیزمان ایران در دعوای داوری علیه زیمنس آلمان ۱۶ میلیارد مارک برنده خواهد شد. بعد به من فرمود من اعتمادی به این گزارش ندارم ولی اگر ما حتی ۲۰۰۰ مگاوات بگیریم حدود ۴ میلیارد مارک خواهد بود لاکن بعد شما متهم به زد و بند با آلمانها خواهند کرد و با پرونده سازی اذیتتان می کنند. نهایتا هم توافق با طرف آلمانی را بهم خواهند زد. لذا بهتر است شما هم پیگیری نکنید و منتظردعوی در داوری بین المللی باشیم. خوب چند سال طول کشید و داوری بین المللی دراروپا به نفع آلمان ها رای داد وایران یک دلار هم نتوانست خسارت بگیرد و صدای کسی هم درنیامد.

خدا نکند به نفت در برابر غذا برسیم / سید حسین موسویان

اما همان موقع که آلمانی ها جهت ترک نیروگاه بوشهر حرف امریکا را گوش دادند و نیامدند، اروپایی ها در قضیه تحریم نفتی رو در روی آمریکا ایستادند. توتال جهت قرارداد میدان نفتی سیری آمد و جایگزین کونکو آمریکا شد در واقع ما شاید اولویت مان را درست گزینش نمی کردیم.

اولویت کشور عزیزمان ایران باید توسعه صنعت نفت و گاز می بود و امروز هم باید همین باشد. چون تاخیر در توسعه این صنعت خسارت های ده ها و صدها میلیارد دلاری داشته هست. مثل توسعه منابع گازی یکسان با پارس جنوبی که کشور عزیزمان ایران دربرداشت سال ها از قطری ها عقب افتاد و خسارات غیر قابل جبران دید.

چرا علی رغم آگاهی عمومی از تاثیر غیر قابل انکار نفت بر معادلات روابط بین الملل، نگاه مسئولین کشورمان زیاد به سمت « صنعت هسته ای» مایل بود؟ گفت و گو با حسین موسو

آقای موسویان به نظر می رسد یک واهمه یا ترسی از حضور خارجی ها به طور کلی و در صنعت نفت به طور خاص وجود دارد. این عنوان ریشه در مسایل قبل از انقلاب و تصور تاریخی_ نفتی ما دارد یا جریاناتی به آن دامن میزنند؟

یک تئوری در خصوص تعلل چند دهه ای کشور عزیزمان ایران در خصوص توسعه ی صنعت نفت وجود دارد که به نفوذ جریاناتی وصل به عرب های رقیب در سیستم تصمیم گیری نفتی – دیپلماتیک ما اعتقاد دارد. چقدر این نظریه به نظرتان به واقعیت نزدیک است؟ ازحضورخارجی جهت سرمایه گذاری و ارتقاء صنعت نفت کشور عزیزمان ایران نه تنها نباید واهمه داشت بلکه باید جهت تحقق آن تلاش کرد. باید از سلطه خارجی بر صنعت نفت کشور عزیزمان ایران واهمه داشت که آن هم با وجود این همه حساسیت، قانون و مقررات و دستگاههای نظارتی، چنین اتفاقی نمی افتد. البته به دو علت نمی توان منکر وجود جریاناتی شد که به دلایل متفاوت دنبال ممانعت از سرمایه گذاری خارجی درصنعت نفت کشور عزیزمان ایران هستند. ۱- بعد از انقلاب یکی از مهم ترین تحریم های اولیه آمریکا و از اهداف کلیدی اسرائیل وسایر دشمن های قسم خورده ایران، ممانعت از سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت کشور عزیزمان ایران بوده و هست. طبیعی است که عوامل و جریانات وابسته به این ها در داخل بدون کار نبوده و نخواهند بود. ۲- بعد از انقلاب صنعت نفت پولسازترین صنعت کشور عزیزمان ایران بوده و لذا طبیعی است که عواملی هم بدنبال از بین بردن سرمایه گذاری خارجی جهت منافع خود باشند.

خدا نکند به نفت در برابر غذا برسیم / سید حسین موسویان

شما به عنوان یک دیپلمات تا به حال حس کرده اید که توسعه ی نفت و گاز مساله مهم کشور است یا جز فرعیات است؟

توسعه صنعت نفت و گاز کشور عزیزمان ایران درشعار ازمسائل مهم کشور بوده ولی درعمل جزء فرعیات. بهمین علت هم چهل سال بعد از انقلاب هنوز در این زمینه درجا می زنیم.

واقع مطلب این است که شاه بعد از کودتا گام به گام به کنسرسیوم نفتی سخت گرفت تا جایی که در سال ۵۱ قرارداد با آنها کنسل شد و به قرارداد خرید و فروش نفت بدل شد، به موازات آن شاه در تشکیل اوپک نقش به سزایی داشت ولی تصور عمومی از سیاست های نفتی شاه چیزی نزدیک به خیانت هست، چرا؟

در این مورد دو واقعیت قابل کتمان نیست: اول اینکه درمنطقه و بین اعضاء اوپک، امروز عربستان کلیدی ترین نقش را درمورد نفت ایفاء می کند و دوم هم اینکه قبل از انقلاب، شاه کشور عزیزمان ایران کلیدی ترین نقش درمورد نفت منطقه را داشت. حال علت را هرجور می شود تعبیر و تفسیر کرد. می توان گفت که چون آن روز شاه مزدور آمریکا بود و امروز عربستان مزدور آمریکاست. متقابلا هم می توان تحلیل کرد که قبل از انقلاب هم شاه و هم عربستان مزدور آمریکا بودند و آمریکا برنفت هردو کشور مسلط بود منتهی شاه توانست دست برتر داشته باشد و عربستان را به حاشیه براند و یا تفسیرهای دیگر.

در خصوص سیاست های نفتی شاه مشخصا از سال پنجاه، او در پی استقلال نفتی و تکمیل ملی شدن بود. که قرارداد با کنسرسیوم را عوض کردن داد این به نظر نمی رسد در هماهنگی با قدرت های بزرگ به خصوص امریکا باشد.

سیاست آمریکا استفاده از نفت خاورمیانه جهت سلطه برآن بود و شاه هم می خواست با اعتبار آمریکا وبا استفاده از اقتدار نفت، قدرت اول منطقه باشد. بنابراین آمریکا و اسرائیل هم مراقب بودند که شاه را مهار کنند تا هرگز از جایگاه « ژاندارمی » عبور کرده و برمنطقه « سلطه » پیدا کند. یک کارشناس و تحلیلگر آمریکایی به من گفت شاه از نظر نظامی و اقتدار نفتی، به “قدرت اول خلیج فارس” تبدیل شده است بود و تا اینجای کار واشینگتن و تل آویوموافق بودند. ولی بعد شاه تصمیم به توسعه صنعت هسته ای گرفت و سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل هم کشف کردند که شاه بدنبال بمب هسته ای است و تا پنج سال به بمب هسته ای دست خواهد یافت که دراین صورت کشور عزیزمان ایران « قدرت برتر خاورمیانه » می شد. از نظر واشینگتن و تل آویو هم اسرائیل باید قدرت اول خاورمیانه باشد. لذا دسترسی کشور عزیزمان ایران به بمب هسته ای درزمان شاه هم خط قرمز اسرائیل بود و لذا هم اسرائیلی ها و هم آمریکایی ها تلاش کردند که شاه را از دسترسی به صنعت غنی سازی و فرآوری باز دارند که شاه زیر بار نرفت. بنابراین حتی قبل از انقلاب هم آمریکا و اسرائیل تحمل نمی کردند که کشور عزیزمان ایران از طریق دسترسی همزمان به سه اقتدار« نفتی، نظامی و بمب هسته ای »، تبدیل به قدرت بلامنازع منطقه خاورمیانه شود. مادر تخاصمات امروز آمریکا و اسرائیل با کشور عزیزمان ایران بعد از انقلاب هم پیشگیری از اقتدار هم وقت کشور عزیزمان ایران در صنعت نفت و گاز، هسته ای و نظامی درمنطقه هست.

به نظر شما تصور اینکه هر مساله بغرنج سیاسی و بین اللملی مان را با هبه ی نفت و گازمان میتوانیم حل کنیم مانند نفت در برابر کالا با روسیه چقدر با تامین منافع ملی منطبق است؟

نفت یک نعمت خدادادی است که ما و بعضی دیگراز کشورهای نفت خیز مسلمان به بدترین وجه ممکن از آن استفاده کرده ایم. لیکن آینده اقتصاد کشور، بودجه و روزی مردم را به آن گره زده ایم. یک کشوری مثل آلمان را با کشور عزیزمان ایران مقایسه کنید. آلمان هیچ یک از ذخائر استراتژیک کشور عزیزمان ایران مثل نفت، گاز و معادن عظیم را ندارد، تمدن و تاریخ کشور عزیزمان ایران را ندارد، موقعیت استراتژیک جغرافیایی کشور عزیزمان ایران را ندارد، وسعت خاکش حتی از یک چهارم خاک کشور عزیزمان ایران هم کمتر هست، جمعیتی مساوی کشور عزیزمان ایران دارد، از نظر نبوغ نیروی انسانی هم به کشور عزیزمان ایران هیچ برتری ندارد اگر کمتر نباشد. هیچ وقت هم دم از مدیریت دنیا نزده است وبعد از جنگ جهانی دوم یعنی حدود ۷۰ سال پیش هم با خاک یکسان شد بود.اما امروز اقتصاد آلمان کجا؟ و اقتصاد کشور عزیزمان ایران کجا؟، رفاه و آسایش مردم آلمان کجا؟ و مردم ما کجا؟. بنابراین ما باید بپذیریم که کشور عزیزمان ایران در دویست سیصد سال گذشته دچار ضعف های مدیریتی فوق العاده اساسی شده است و این اوضاع همچنان ادامه دارد. یکی از کلیدی ترین ضعف های مدیریتی کشور عزیزمان ایران هم اداره اقتصاد کشور بدون نفت بوده هست. هم نظام شاهنشاهی این ضعف را داشت و هم نظام جمهوری اسلامی. چه رسد به اینکه حالا درخبر ها، به راست یا دروغ، عنوان « نفت دربرابر غذا » یا « نفت دربرابر کالا » مطرح شده است هست. خدا نکند که چنین اتفاقی بیافتد لیکن که لکه ننگی تاریخی جهت کشور عزیزمان ایران خواهد بود.

در عرصه ی نفت و گاز آیا شریک قدرتمند میتواند همان رقیب قدرتمند باشد؟ مشخصا منظور روسیه هست. آیا کشور عزیزمان ایران در کسب بازار گاز اروپا هر لحظه ناکام است؟ حتی بازار هند و تاسف بار تر ناکام در بازار پاکستان؟

ریشه این مسئله در روابط خارجی کشور عزیزمان ایران است و تا زمانی که یک تحولات اساسی در روابط خارجی کشور عزیزمان ایران رخ ندهد، کشور عزیزمان ایران قادر به کسب سهم مشروع و طبیعی خود دربازار نفت و گاز منطقه و دنیا نخواهد بود. نباید فراموش کرد، روسیه از دارندگان ذخائر بزرگ نفت و گاز دنیا هست. لذا طبیعی است که دربخش نفت و گاز رقیب کشور عزیزمان ایران باشد. البته این امر نباید مانع همکاری های استراتژیک کشور عزیزمان ایران و روسیه دربخش نفت و گاز باشد. ولی این همکاری درصورتی بصورت عادلانه و برابر شکل خواهد گرفت که کشور عزیزمان ایران روابط نرمال و فعال دربخش نفت و گاز با سایر قدرت ها مثل چین، هند و بویژه با قدرت های غربی و بخصوص با اروپایی ها داشته باشد. بخش اول تحریم های آمریکا علیه ما اخیراً و قسمت دوم یعنی تحریم های انرژی ظرف سه ماه بازخواهد گشت. در دور قبل شاهد بودیم که اوباما جهت همراه سازی جامعه جهانی با این تحریم ها مذاکرات فشرده ای با خریداران نفت کشور عزیزمان ایران را سامان داد و آنها را با خود همراه کرد.اما آن اجماع امروز وجود ندارد.

به نظر شما رویکرد اخیر در بستن تنگه ها چقدر در بازگشت اجماع علیه کشور عزیزمان ایران می تواند موثر باشد؟

اوباما در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به این علت توانست اجماع جهانی ایجاد کند که کشور عزیزمان ایران قطعنامه های شرکت ملل درموضوع هسته ای را رد کرد ودرقالب فصل هفت منشور شرکت ملل به عنوان ترساندن صلح و امنیت جهانی تلقی شد. اکنون به لطف برجام، ترامپ نمی تواند اجماعی مشابه اجماع گذشته ایجاد کند. منتهی فرض پایتخت کشور عزیزمان ایران باید بر این باشد که آمریکا بخاطر دست برتر در روابط دوجانبه با بسیاری از کشورهای خریدار نفت ایران، خواهد توانست از طریق فشار بر آنها، خرید نفت کشور عزیزمان ایران را کم کردن دهد. ولی درمورد بستن تنگه هرمز یک توصیه ظریف وجود دارد و آن اینکه آمریکا ازطریق قطعنامه های بین المللی یا توافقات چندجانبه بین المللی جهت صادرات نفت کشور عزیزمان ایران مزاحمت ایجاد نخواهد کرد.اما می تواند درروابط دوجانبه، کاری کند که بعضی از کشورها یا شرکت های خارجی، خودشان خرید نفت کشور عزیزمان ایران را متوقف کنند. لذا اینکه کشور عزیزمان ایران بخواهد تنگه هرمز را ببندد بخاطر اینکه کشور یا شرکتی نمی خواهد از کشور عزیزمان ایران نفت بخرد، کار راحت ای نخواهد بود. بسیاری معتقدند که عربستان بواسطه زیاد کردن بهای نفت از اوضاع موجود متنفع خواهد بود. اخیرا جنابعالی از لزوم حل و فصل مناقشات منطقه ای سخن گفته اید.

به نظر شما کشور عزیزمان ایران و عربستان در کدام بستر و چه شرایطی می توانند پرسشها فی مابین را حل کنند؟

عربستان روی فشارهای آمریکا جهت به زانو درآوردن کشور عزیزمان ایران حساب جدی بازکرده و از مدیریت پشت صحنه تل آویو در این مسیرپیروی می کند .لذا به سیم آخر زده و باتمام ظرفیت وارد تقابل با کشور عزیزمان ایران شده است هست. ازنظر من تا زمانی که این معادله عوض کردن نکند، عربستان علاقه ای به اصلاح روابط با کشور عزیزمان ایران نشان نخواهد داد. لذا کشور عزیزمان ایران نیازمند یک طرح و استراتژی است که این معادله را عوض کردن دهد. پاسختان به این پرسش تناقض دارد. شما از طرفی می فرمایید عربستان به سیم آخر زده و در واقع غیر عقلانی واکنش‌ها می کند و از طرف دیگر تا تغییری از سوی کشور عزیزمان ایران نبیند کوتاه نمی آید. خوب ظرفیت واکنش‌ها غیر عقلانی تا یک جایی است و معمولا مستمر نیست. به نظرتان سعودی ها با کلیت کشور عزیزمان ایران مسئله دارند یا صرفا دنبال عوض کردن واکنش‌ها کشور عزیزمان ایران هستند؟ در صورت مذاکره مستقیم کشور عزیزمان ایران و امریکا عرب ها بازنده بزرگ نیستند؟ پاسخ من تناقض ندارد. تا زمانی که عربستان بتواند روی آمریکا و اسرائیل جهت فروپاشی کشور عزیزمان ایران حساب کند، امیدی به عوض کردن سیاست های خصمانه ریاض درمورد کشور عزیزمان ایران نیست. هرگاه خصومت بین واشینگتن و پایتخت کشور عزیزمان ایران مهار شود، ریاض هم واکنش‌ها خود را تعدیل خواهد کرد.چندین کشوردشمنان بزرگ اصلاح روابط آمریکا و کشور عزیزمان ایران هستند که اسرائیل و عربستان در صدر لیست این کشورها هست. مشخصا پرسش ما هم همین بود. اگر کشور عزیزمان ایران و امریکا مذاکره کنند و توافقی بدست آید، عرب ها بازنده بزرگ نخواهند بود؟ آیا این دور از انتظار است؟ درسی که ما از برجام گرفتیم این بود که لابی اسرائیل و اعراب تکفیری درگام اول از تمام نفوذ و ظرفیت خود استفاده خواهند کرد که ارتباط و گفتگوی مستقیم و سطح بالایی بین آمریکا و کشور عزیزمان ایران شکل نگیرد. چنانچه موفق نشوند، درفاز دوم تلاش خواهند کرد که این گفتگوها به نتیجه نرسد. باز هم اگر موفق نشوند درفاز سوم تلاش خواهند کرد که هرنوع توافق حاصل شده است را نابود کنند. ما این سه درس را درپروسه برجام عملا تجربه کردیم.

مرجع: نفت خبر

واژه های کلیدی: آلمان | ایران | خارجی | آمریکا | انقلاب | اسرائیل | اسرائیل | عربستان | آمریکایی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs